تبليغاتX
بچه هاي دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان

بچه هاي دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان

سلام به دوستان و همراهان همیشگی خودم ، خوب هستید . یه چند وقتی بود دنبال یه مطلب جالبی می گشتم که مربوط به دانشگاه ، استاد ، دانشجو و ... باشه ، اما چیزی به ذهنم نمی رسید . اما یه چیز جالب پیدا کردم که می خوام توی این پست براتون بذارم .

 

دیروز من و دو تا از همکلاسی هام توی کلاس 106 نشسته بودیم و داشتیم صحبت می کردیم ، که موبایلم زنگ خورد و رفتم بیرون کلاس صحبت کردم و وقتی برگشتم همکلاسی هام داشتند صحبتای دخترونه می کردند و منم بیخیال گوش دادن شدم ((حال نمی کنم دیگه)) . من روی صندلی استاد نشسته بودم  که یک دفعه یه چیزی روی میز توجه من رو جلب کرد . یکی یک نامه ای روی میز نوشته بود که من شروع به خوندنش کردم و کلی هم خندیدم . از اون متن با گوشیم عکس گرفتم ، متنش رو براتون می نویسم :

 

نامه ای به استاد

 

با عرض سلام و خسته نباشید

حضور استاد عزیز و گرامی خودم ، بگم که استاد چه لذتی داره که دانشجویان

بدبخت و بیچاره که خون پدران بدبخت و بیچاره خودشان را در شیشه کرده اند و

پول یک ترم را جور کرده اند و به دانشگاه آزاد اسلامی پا گذاشته اند را می اندازی

استاد همه کارها در این جهان جوابی دارد به غیر از جوابی که در آن دنیا به اعمال انسان ها

می دهند . بیا و خوبی کن همه را قبول کن هم در دنیا خیر می بینی هم در آخرت .

به امید دوستی جدا نا پذیر دانشجویان و استادان .

جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان

 

جالب بود نه ، اگه تا الان پاکش نکرده باشند می تونید برید و اون رو ببینید اگه نه از روی لینک زیر عکسش رو ببنید .

 نامه ای به استاد

یه متن هم نوشتم که براتون می ذارم :

 

با واژه هایی که در ذهنم نمی چرخیدند خاطرات قد کشیدن را مرور میکنم.

اما من:

 

آرزوهایی لا به لای این همه اتفاق گم شده است.

یک عمر را  لا به لای خطوط دوگانه زندگی گذرانده ام

و در برابر آدمهایی که نمی شناختم شان نوشته شده بود

برایم یک سرزمین کشف نشده بود

که می توانستم به عنوان جایزه دریافتش کنم ،

در فرجامی از همین آدمها ،

حالا مدتهاست خودم را به فراموشی سپرده ام ،

نمیخواهم هیچ خبری از خودم داشته باشم.

مدتهاست اشک هایم بوی غم نمی دهد و با حسرت روی گونه های سردم فرو نمی ریزد.

مدتهاست آرزوهایم را کنج قلبم مدفون کردم ام نمی دانم چه بنویسم . بگذار از همان شادی های کمرنگ برایت بگویم . همان شادی هایی که زمانی نجوای شبانه ام در لحظه دلتنگی بود .

بگذار برایت از بارش چشمان منتظرم بگویم و از حسادتهای کودکانه ام سر مشق بگیرم تا شبها یادت باشد بهار روی به روی توست .

مرا ببخش اگر تو را رنجاندم .

همه را به پای کودکی ام بگذار و با قهر مجازاتم نکن.

 

مرسی از توجه شما ،

 

محمود (پسر آبادان)

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:26 توسط محمود(پسر آبادان) | |

Design By : Night Melody