پیشاپیش من معذرت خواهی می کنم به خاطر کلمات به کار برده شده در این قسمت خوب واقعیته دیگه چیکارش کنم (توضیح: تمام اسمها غیر خودم مستعار است) هیچی بابا یکی از فامیل های دور من می شه که راد می خواتش. برای ساکت کردنش چیز توپیه . خود المیرا هم دوستش داره اما شماره بهش نمی ده .من رابطشونم. آها خیلی بدجنسی. چی کار کنم خوب راد هم از من چیزایی داری ولی به محگمی من نداره. محمود یه سئوالی ازت بپرسم ناراحت نمی شه آخه خیلی بی پرده می خوام بپرسم. خوب بپرس. سکس. چی؟ گفتم که ناراحت نشی. نه راستش انتظار نداشتم همچین چیزی بپرسی. خوب اگه راحت نیستی جواب نده. نه می گم.سکس یا همون لذت جنسی یکی از بهترین نعمت های خداست. چطوری. ببین عامل بقای نسل انسانها همین رابطه هستش خوب یعنی اگه وجود نداشت خوب الان من وتو هم نبودیم. در ضمن یکی از راه های رسیدن به آرامش همین رابطه هست.چون بعد از اون چنان احساس سبکی می کنی که انگار می خوای پرواز کنی. شیطون تو از کجا اینا رو می دونی. من کلی سایت های آموزشی رو خوندم ولی قسمت مهم اطلاعات مال یه دوست اینترنتی هستش که دکتره.اون اینار و بهم گفته. تو به قول خودت راطه جنسی رو دوست داری. خوب تو یکی رو پیدا کن دوست نداشته باشه . اما یه محدودیت هایی هست. چه محدودیتی. ببین من وتو خیلی راحت با هم دست می دیم یا همدیگه رو بغل می کنیم.اما بیشتر از این خیلی اشتباه است.من به شخصه به خودم قول دادم تا با کسی ازدواج نکردم هرگز با کسی رابطه بر قرار نکنم. اما محمود یه وقتهایی آدم نمی تونه جلوی خودش رو بگیره. چیه نکنه تو هم رابطه با کسی داشتی. نه اما اما. اما چی؟ من یه وقتهایی خود ارضائی می کنم. چون واقعا" نمی تونم خودم رو کنترل کنم. سرم گیج رفت و باورش برام خیلی سخت بود. ادامه دارد.......... خوب اینم عکس خودمه فقط یه موقع شب خوابتون نبره سال جدید داره می یاد یک سال دیگر از عمرمان گذشت (توضیح : تمام اسمها جز اسم خودم مستعار می باشد.) (توضیح 2: ساره دوست دختر قبلی من بوده.) نمی تونستم باور کنم که توی چند روز این قدر دوستم داشته باشه.بلند شدم و به سمت در رفتم.داشتم بند کفشم رو می بستم که با خودم گفتم برگردم چون بد ترین کار ممکن دارم در حقش می کنم.حالا چون ساره تنهام گذاشته بود من هم باید از همه انتقام می گرفتم. نه نه خیلی ظالمانست. روی زمین خوابیده بود و دستش رو روی صورتش گرفته بود و داشت به آرومی گریه می کرد.رفتم و سرم رو روی سینه اش گذاشتم . من وببخش اگه تنهات گذاشتم. قول می دم دیگه تنهات نذارم. محمود راست می گی. آره . مثل اینکه دنیا رو بهش بدن من و محکم توی بغلش فشار داد. می تون یه سوالی ازت بپرسم ساناز. حتما" . چطوری شد که حس کردی من رو دوست داری. تو یه فرق اساسی با همه پسرا داری.همه پسرا یه جوری می خوان خودشون رو برای دخترا لوس کنن و سریع باهاشون دوست بشن.بهت قول میدم اگر هر کی جای تو بود. با این صحبت من کلی سواستفاده کرده بود.خودم هم می گفتم بالاخره محمود هم پسره اما تو خیلی راحت رفتی.فقط نمی دونم که چرا برگشتی. مهم نیست مهم اینه که الان پیشتم.آخ آخ . چی شده اتفاقی افتاده . نه فقط باید یه زنگ به راد بزنم. برو تلفن روی اپن آشپز خونست. سلام راد آقا حله مشکلی نیست و من هم الان زنده ام. الان کجایی بچه دلم کلی راه رفت.گفتم حلوات رو افتادیم. راد فقط دستم بهت نرسه. مثلا" چه غلطی میکنی. با تو هیچی ولی برای المیرا دارم. محمود تو رو خدا نه غلط کردم هر چی تو بگی. خوب دیگه می تونی گم شی.بای. باشه بای. کی بود محمود . هیچ کی راد بود. المیرا کیه. ادامه دارد...... ۲-امشب شب تولد پدرم و براردم هستش ۳-مرسی که من رو تحمل می کنید ۴-عکس پست قبل هم ماله نیلوفر لاری پور شاعر کشورمان است (توضیح غیر از اسم خودم تمام اسمها مستعار است) دست به سرم زدم ببینم شاخ روی سرم در نیومده . هنوز به هفته نکشیده من رو دعوت کرده خونشون. نکنه می خواد این طوری حالم رو بگیره .توی بد دوراهی گیر کرده بودم. ساعت شش و نیم حاضر شدم و به راد هم زنگ زدم و گفتم اگه تا ساعت یازده بهت زنگ نزدم بدون یه اتفاقی برام افتاده . مگه میخوای بری عراق . نه ولی گوش به زنگ باشه. نمی خوای بگی چی شده . نه بعدا" بهت میگم. ده دقیقه زودتر رسیدم سر قرار ساناز هم زود اومده بود .چون خونشون نزدیک بود پیاده رفتیم . خوشبختانه کوچه خلوت بود.خونه خیلی زیبایی داشتن . محمود جان بشین تا برم لباسام رو عوض کنم و یه چیزی برات بیارم. زیاد زحمت نکش . نه خواهش می کنم چه زحمتی. رفت توی اتاقش و در وبست . یه ده دقیقه ای گذشت نیومد.با خودم می گفتم خدایا چی می خواد بشه. پنج دقیقه بعد اومد بیرون . دهنم از تعجب وا مونده بود . یه شلوار سفید چسب و یک تاپ مشکی پوشیده بود . سرم رو پایین انداختم . نمی تونستم نگاهش کنم.کنارم نشست . به وضوح تمام گرمای تنش رو حس می کردم. محمود گرمته. نه برای چی. هیچی می بینم کلی عرق کردی. کاپشنت رو در بیار. فرصت نداد چیزی بگم و درش اورد. خوب ساناز من در خدمتم. محمود می خوام یه چیزی رو خیلی جدی بهت بگم. خواهش میکنم. نمی تونست بگه. خوب ساناز من منتظرم. نمی تونم خیلی مشکله. خوب راحت بگو مگه می خوای کفر بگی. میشه چشمات رو ببندی. چشمام رو بستم. محمود من دوستت دارم .من من عاشقت شدم. ادامه دارد......... سلام ببخشید اگه خیلی بد می نویسم من که ویکتور هوگو نیستم خلاصه ببخشید اگه بد می نویسم (توضیح : غیر از اسم خودم تمامی اسامی مستعار است) قهوه تلخ تلخ بود . به روی خودم نیووردم اما مثل زهر مار از گلوم پایین رفت. چیه مثل اینکه حالتون خوب نیست آقا محمود. نه چیزی نیست. خوب من شمارو اینجا دعوت کردم که بتونیم بیشتر با هم آشنا بشیم و رفت و آمد کنیم. برای چی؟ هیچی می خوام با هم دوست باشیم. دوستی من و تو اونم با یه دعوا. بابا بیخیال اون جر و بحث شو مثل اینکه هی می خوای به روم بیاریش. نه ولی میای یه قدمی بزنیم. بهناز می گفت پررویی. خوب نمی خوای بیای چرا این طور می گی. هیچی شوخی کردم . تقریبا" تا ده و نیم شب راه می رفتیم از هر دری صحبت کردیم کل امیری رو ده بار بالا پایین کردیم. کلی خندوندمش و جدید ترین جکهای روز رو براش تعریف کردم . محمود می شه بهت زنگ بزنم. نه. برای چی . به راد بگو می فهمی چرا.اصلا" بی خیال این ای دی منه برام آف بذار. باشه خداحافظ. شب هم رفتم توی نت دیدم یه آی دی غریبه برام پیغام داد سلام آقای پررو. شما . تا ده و نیم با هم بودیم حالا می گی شما. اه سلام شرمنده. اشکال نداره.محمود فقط من باید زود برم. فقط فردا ساعت 7 بیا سر سینما نفت. برای چی. هیچی فردا تنهام خواستم بیای خونه پیشم. چی. ادامه دارد....... اگه گفتین این خانوم کیه؟ اگه قسمت قبلی رو نخوندین پست قبلی رو بخونین و ادامه ماجرا..... (توضیح : غیر از اسم خودم تمام اسمها مستعار است) برگشتم و گفتم بله بفرمایید . شما عادت دارین همه رو اینطور ضایع کنین . نه هرکی تنش بخاره. یعنی من تنم می خارید. ببخشید من معذرت می خوام تقصیر من بود. بابا این دیگه کی بود اینجوریش رو ندیده بودم . من باید برم معذرت خواهی کنم . دیگه حوصله مهمونی رو نداشتم رفتم و از بهراد و بقیه خداحافظی کردم و رفتم. باد سردی به صورتم می خورد و بد جوری اذیتم میکرد . یاد حرفام که افتادم کلی خندیدم مثل دیوونه. رسیدم خونه هیچی مثل یه حمام آب گرم حالم رو جا نمی یاره بلافاصله رفتم و حالم کلی سر جاش اومد . حسین (برادر کوچیکم)طبق معمول شروع کرد تیکه بار کردن.هیچ وقت حریفش نمی شم.زبونش مثل نیش ماره.شام زدم وبلافاصله خوابیدم. چند روزی بی اتفاق خاص گذشت. جمعه بود من خواب . هی بلند شو راد کارت داره. بابا حسین یه جوری دکش کن. دستم بهش نمی رسه. حسین جفت پا داری می ری روی اعصابم ها. با کلی فحش و ناسزا تلفن رو برداشتم . بچه پررو دو ساعته علافم چی کار می کنی. راد اصلا" حوصله ندارم یه چیزی بهت می گم دو سال خالص افسردگی بگیریا. باشه من نوکرتم.فقط امروز ساعت 8 شب برو قصر فردوس میز همیشگی . چیه باز زبون کم آوردی آخه تو پول داری قیافه داری همه چی داری غیر یه نیم سانت زبون. تو برو حالا. باشه. بابا این راد دهن ما رو سرویس کرده همش من باید جرش رو بکشم.منم نه تیپ زدم نه ژلی نه چیزی خیلی معمولی رفتم . هوا خیلی سرد بود سوز سرما توی وجودم بود . بابا این که سانازه . مثل اینکه تا هفت جدمون رو جلوی چشام نیاره ول کن نیست. سلام .خوبی . مرسی. دستاش گرم گرم بود .دست سردم انگار زغال گرم رو گرفته بود. چی می خوری. فرقی نمی کنه هرچی تو بخوای منم همون رو می خورم. آقا لطفا" دو تا قهوه. اه پسر از هیچی مثل قهوه بدم نمی یاد . چه زد حالی بهم زد. ادامه دارد...........
خوب خاطرات مجهول من شروع شده اما خیلی طولانیه نگی نگفتی (توضیح : غیر اسم خودم تمام اسمها مستعار است) قضیه از یه کلکل شروع شد و طبق معمول من نمی خواستم کم بیارم. جشن تولد بهراد بود و من ودعوت کرد. من زیاد به خودم نرسیدم و با همون تیپ همیشگی و ساده رفتم. فقط بهراد و بهناز(خواهر بهراد) آشنا بودن و بقیه غریبه فقط چند تا رو اونم از روی قیافه می شناختم. بهناز اومد و سلام کرد و گفت: محمود جون هرکی دوست داری تیکه ننداز و کسی رو سر کار نذار. من هم قبول کردم و فقط نشستم و گوش می دادم . خیلی خودم رو گرفته بودم که جواب کسی رو ندم اما مگه می گذاشتن . بحث خیلی داغ شد یکی می گفت نه پسرا به فلان علت بهترن و اون می گفت نه دخترا چون اینطورین بهترن. تا یه دختر(ساناز) گفت : ختم کلام وقتی شما پسرا می یاین خواستگاری ما دخترا باید بگیم بله . سکوتی عمیق اونجا رو گرفت و بعد چند لحظه صدای دست دخترا بلند شد. بهراد اشاره داد که یه چیزی بگو منم گفتم : خانوما ببخشید یه لحظه ساکت شدن . حرف شما درسته اما اگه یه پسر اهل ریسک نباشه و به خواستگاری شما نیاد اونوقت به باباتون یا برادرتون می خوای بله بگی . خنده رو لباش خشک شد خواست جواب بده که فرصت ندادم و گفتم: خانوم اگه جواب بدی این دفعه طوری ضایعت می کنم که با شتر لب بگیری بهتر باشه. بهراد داد زد ای ول و صدای دست پسرا بود که بلند شد و ای ول ومرسی ودمت گرم و این حرفا . بلند شدم و رفتم توی حیاط که هوایی بخورم .بهناز اومد دنبالم و گفت ک محمود مگه نگفتم چیزی نگو ببین چطوری حالشو گرفتی که اشک توی چشماش جمع شده. به من چه میخواست خودش نگه که ختم کلام من روی این کلمه حساس هستم. محمود یه جوری از دلش در بیار. حالا یه کاریش می کنم. اگه اجازه بدی می خوام هوا بخورم. راستی محمود ساره کجاست . خونه باباش . مگه بهم زدین . خیلی وقته مگه بهراد بهت نگفته. نه مگه چی شد . هیچی خانوم دماغشون سر بالا شده. حالا جون هرکی دوست داری میخ نشو که چکش نداریم. جون توی جونت کنن بی حیایی. رفت من دوباره آسمون را تماشا می کردم . دستی را رو شانه ام حس کردم . آقا محمود...... ادامه دارد......... چند روزه دل دییوونه می گیره همش بهونه آتیشم می زنه هر شب جای خالیت توی خونه دل من هوات و داره دیگه طاقت نمی یاره این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره کی تو رو دوست داره قد یه دنیا کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا دنباله جای پاهاته روی شنهای قشنگ وخیس دریا نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره می شکنه نگو که باید جدا شیم نگو قسمت من وتو رفتنه کلمات شرینی که می خواهم به تو بگویم از این قلم سرچشمه می گیرد ومن نمی توانم بدون این که به تو شب بخیر به بگویم به خواب بروم. آن گاه که با تو ام خود را کامل می یابم و آن زمان که در کنارت نیستم در خود فرو می شکنم. هر آنچه به من می گویی برایم مقدس است و چشمان سیاه تو آن گونه است. حالا نمی دانم چه شده که دیگر این روز ها صدایت بر گوشم زمزمه نمی کند ودیگر بلند صدایم نمی زنی و نمی گویی بیا. بدون تو تنها به دنبال صدایت می گردم ولی پیدایش نمی کنم. دیوانه شدم دیوانه تو ای ستاره شبهای تنها دوستت دارم بیا. چند رو ز پیش یکی از دوستان نزدیکم در یک حادثه موتور سواری فوت کرد بیچاره سه چهار روز قبلش جشن تولد ۱۸ سالگیش بود خوب چه می شه کرد الان آروم و راحت توی قبرش خوابیده من از همین جا به خانواده استکی تسلیت می گم دوستان شما هم برای شادی روحش فاتحه ای بفرستید. به هر حال خدا روحش رو شاد کنه 





| Design By : Night Melody |


