شما در قرن 21 زنگي مي كنيد زيرا: 1- ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماکروويوتان مي دهيد ! مثل ستاره در سايه سار صبح پابه پاي رفتن و نرفتن است . مثل ابر كه ميل بارش دارد مثل گل كه تشنه بذر افشانيست . ما رها شديم كه اين خود اتفاق است آن لحظه سر زدن از خويش. بگو به باد كه ما با آفتاب زاده شديم و با آفتاب طلوع خواهيم كرد. سلام عزيزانم. اين دكلمه كه اول نوشتم مال هنرمند مرحوم ناصر عبدللهي بود . ديروز وقتي موزيك ويدئو راز مال آخرين آلبومش رو ديدم خيلي لذت بردم و هم دلم گرفت. حقش نبود توي جوني از ميان ما بره. اما خوب ديگه اون هم انسان بود. ازم نخواه با تو بمونم تو هيچي از من نمي دوني اگه بگم راز دلم رو تو هم كنارم نمي موني پيشنهاد مي دم گوشش كنيد. آهان حالا يادم اومد بحث اصلي چي بود.آقا اين فيلم چت و مزخرف 300 رو ديدين . اگه نديدين اشكالي نداره فيلمي مثل گلادياتور يا تروي نبود كه نبيينين از دستتون رفته. بابا اين فيلم 300 عجب جلوه هاي ويژه اي داره يعني در حد تيم ملي. اما اين اما خيلي مهمه خيلي ببخشيد من دارم اين طوري مي گم ولي تاريخ ما يعني ايران رو به فاك دادن .ايراني ها رو مثل خون آشام هاي فيلم هاي چت نشون دادن و از اون بدتر قيافه خشايار شاه شاه چهارم هخامنشي رو شبيه مرتاض هاي هندي كه هزار تا چي ازشون آويزونه نشون دادن. آخه يكي نيست بگه بچه چو..... آخ آخ ببخشيد اين غيرت ايراني بالاخره من رو مي كشه . آخه 2500 سال پيش ايران بزرگترين تمدن بود بهترين لباس هاي آن دوره لباس هاي ايراني بوده به طوري كه ملتها براي هديه به هم لباس ايراني مي دادند حالا اومدن و لباس هاي تن ايراني ها رو مثل انسانهاي عصر حجر نشون دادن بعدش اون جوجه يوناني ها رو ترگل ور گل . از همه بدتر داستان مزخرف فيلم كه يه كربلاي جديد در آوردن . يعني سپاه ايران يك سپاه عظيم و بي سر وته در حد مليوني و سپاه يونان فقط 300 نفر و اينا سه روز مبارزه مي كنند. در جايي از فيلم اين يونانيا التبه ببخشيد من خودم يونان رو خيلي دوست دارم ولي آخه در برابر ايران عددي نبود . يوناني هاي 300 نفري يه ديوار از جنازه هاي ايراني ها درست كردن كه سه سي چهل متري ارتفاع داره همون آمريكا كه اين فيلم رو ساخته خودش رو بكشه 400 سال قدمت نداره بعد داره با تاريخ 2500 ساله ما فيلم چت درست مكنه. من چرا دارم خون خودم رو كثيف مي كنم دنيا جوابشون رو داده. در ضمن اين طوري مي خوان جلوي پيشرفت ما رو بگيرن .كور خوندين. ديدين كه به توليد صنعتي سوخت هسته اي هم رسيديم. ببخشيد تا بحث به جاهاي باريك سياسي نكشيده بهتره تمومش كنم . ولي در آخر فقط شادمهر عقيلي رو عشقه. حالا اگه ربط موضوع ها رو پيدا كردي جايزه داري. سلام اميدوارم از خوندن خاطراتم لذت برده باشيد. درسته هنوز نوزده سالم تموم شده اما قد يه آدم سي ساله تجربه دارم وقت ندارم گرنه خاطرات خيلي زياد و جورواجوري دارم. خدمت سحر هم عرض كنم كه: ديگه ديدنم محاله ديگه برگشتن خياله سزاي كارت همينه دل از اون نگات بيزاره خلاص. از تموم دوستان كه هميشه من و شرمنده مي كنن خيلي ممنونم .اميدوارم همتون به هر آرزويي دارين برسين توي همه مراحل زندگي شاد پيروزو سربلند باشيد. اينم شعرمشق سكوت از آلبوم مسافر شادمهر تقديم به همه مخصوصا"(( زهرا_مينو)) كه من و با شعراي شادمهر شاد كرد: مشق سكوت و خط بزن اينجا كسي غريبه نيست نگو كه باور نداري حرف دلت رو بنويس دفتر كهنه دلت رنگ غم و دوست نداره بهش نگو تو راه عشق هيچ كسي پا نمي ذاره از شب و تنهايي نگو خورشيدمون جلوه گره نگو نسيم سحري از گوچمون نمي گذره * اسبت و زين كن وبيا تو شهر تنهايي نمون خونه رو روشن مي كنه حتي يه شمع نيمه جون پرنده ها منتظرن قدم بذار تو آسمون براي خاك باغچمون ترانه اي تازه بخون از شب و تنهايي نگو خورشيدمون جلوه گره نگو نسيم سحري از گوچمون نمي گذره در آخر بازم ازهمه دوستان گلم بسيار ممنونم . (توضيح : تمام اسمها غير خودم مستعار است) همه چيز تمام شده بود حداقل براي من.گردنبند يادگاريش رو از گردنم در آوردم و انداختمش. رسيدم خونه و يه راست رفتم حمام .حتي آب گرم هم نتوست حال من رو سر جاش بياره. به نقطه كوري خيره شده بودم و نفهميدم كه يك ساعته توي حمام موندم. اهل خودكشي و اين جور مسخره بازيا هم نبودم كه كار خودم رو تموم كنم. شب همش ياد خاطره هام با هاش افتادم و حس اينكه الان با شوهرش توي حجله است سوهان روحم شده بود. كسي خونه نبود و اين تنهايي بيشتر اذيتم مي كرد. راد بهم زنگ زد. محمود خوبي ببين امشب بيا پيشم. نمي تونم تو بيا خونمون كسي نيست مامانم اينا رفتن اهواز. باشه ده دقيقه ديگه اونجام. بعد يه ربع رسيد اون هم حالش خيلي گرفته شده بود. بغلش كردم و زدم زير گريه .جلوي هيچ كدوم از دوستام حتي اشك نريخته بودم چه برسه زار زار گريه كنم. محمود جان آروم باش .مرد كه گريه نمي كنه. راد مگه احوال من گريه نداره هان چرا گريه نكم .به حال خودم به حال دلم مي خوام تا صبح گريه كنم. بعد ده دقيقه آروم شدم و نشستم .راد شماره توفيق رو گرفت و بهش قضيه رو گفت و خواست توفيق سريع بياد.دوتاشون تا صبح برام صحبت كردن كه اين دختره ارزش نداره تو با خودت اين طوري مي كني. از خستگي و بي خوابي خوابم برد تا چهار عصر خوابيدم .بيدار كه شدم باز همه چيز اومد سراغم . نمي تونستم ازش فرار كنم. محمود پاشو بريم كه يه چيز توپ مي خوام نشونت بدم بعدشم بايد بريم يه كار توپ كنيم. فقط به خاطر دوستيمون توفيق. نوكرتم محمود . رسيديم خونشون يه پرشياي مشكي اسپرت ناز پارك شده بود.(من عاشق پژو پرشيا اونم مشكي هستم) توفيق مثل اينكه بد موقع اومدم مهمون دارين. آره تو هم الان مهموني . چيه باز يه پرشيا مشكي ديدي . بيخيال توفيق . حال و حوصله ندارم. محمود بابام بهم گفت هر چي بخواي برات مي گيرم منم گفتم : يك پژو پرشيا مشكي 16 سوپاپ.فكر كردم داره به شوخي مي گه.ديدم امروز صبح با اين اومد و گفت كه مال منه. جون توفيق راست مي گي. آره محمود اينم كارت پلاكش به نام خودمه. محمود بريم زودتر كه داره دير ميشه. كجا ؟ پيش كامي بايد سيستم ببندم. وقت گرفتي سرش شلوغه ها.آره خودش گفت آمپيلي رو به عنوان كادوي ماشين برام مي بنده. يه ساب 8هزار وات با دوتا بلند گو 1200 با 8 تا تيونر. پس توفيق بذار منم كادوم رو بدم. دست كردم توي كيفم و يك سيدي در آوردم. اين چيه محمود نكنه شادمهر . Evanescence دمت گرم محمود البوم the open door آره جيگر دو شب پيش اومد دستم از دست اين ساناز يادم رفت. محمود بپر پشت ماشين كه مي خوام تو افتتاحش كني. سوئيچ رو پرت كرد طرفم.با يك تيك آف از پاركينگ اومدم بيرون .سيدي شادمهرم رو گذاشتم . حيف توفيق سيستم هنوز نبستي. الان مي ريم مي بنديم . رسيديم پيش كامي معروف به سرعت. به كامي جون نوكرتم مي خوام سيستم رو كه ببندي بتركونه ها. چاكر بروبچز شكست خورده توفيق چنان سيستمي برات تدارك ديدم كه صداش به هر جنبنده اي برسه فكش تا زمين برسه. حدود سه ساعتي طول كشيد ولي عجب چيزي بود جديد ترين مدل روز بود تازه از دبي براي كامي آورده بودن. واقعا" بي نظير بود. ببين توفيق اين سيستم توي خاورميانه تكه ها . تو هم توي خاور ميانه تكي. محمود باز دهنت باز شد ديشب رو يادت رفته چي شد. آخ خوب شد يادم انداختي كامي .ساناز الهي بميري كه با من همچين كردي. محمود تو خيلي پيچيده اي نمي شه حركاتت رو پيش بيني كرد اونجور كه شنيدم ديشب درياي اشك راه انداخته بودي. ببند اون فكت رو مثل اينكه تو هم تنت شروع به خارش كرده كامي دوست داري تا دو هفته از قيافه بندازمت. نه غلط كردم تو حرف نداري. تا دو ماه كارمون شده بود بيرون رفتن با ماشين توفيق .همه چيز ديگه برام كامل عادي شده بود بيخيالي كامل. توي شهر تابلو شده بوديم همه جا مي شناختنمون .روي در سمت چپ يه عكس ناز شادمهر رو در آورده بوديم البتته توي اهواز هركي چشمش به ماشين مي افتاد تا چند دقيقه خيره اش مي شد. توفيق اسپرتش كرده بود .خيلي خوشكل شده بود. چطوري آقا محمود . به برادر راد چطوري . محمود يه خبر برات دارم توپ. چيه نكنه تو هم پژو پرشيا گرفتي بابا چقدر مي خواين دل من رو آب كنين . نه محمود جون شوهر ساناز طلاقش داده . زدم زير خنده . آخه اينم خبره كه تو گفتي بابا سالي يه بار صحبت كن اونم بگو عيدت مبارك. يعني برات مهم نيست. نه كه نيست به جهنم به درك كه جدا شد . محمود دربه در دنبالت مي گرده . پس بگرده تا ما هم بگرديم . الانه هاست كه توفيق بياد بيا كه مي خوايم اول بريم اميري بعدشم هتل كاروانسرا شام. نه مزاحم نمي شم. لوس نكن خودت رو ديگه مثل اينكه بازم هوس كردي كه. پريد وسط حرفم و گفت : باشه بابا . صداي جيغ لاستيك بلند شد توفيق بود بعد بيست متر خط ترمز ايستاد. بچه پررو نمي گي الان مي كشتيمون . موردي نيست ماشين بيمه است ديه هر جفتتون رو مي دادم. حال بپرين بالا كه اميري منتظر ماست. يك ساعت با ماشين گشتيم ولي ديگه خسته شديم با پيشنهاد من پياده شديم و يكم پياده گشت زديم خوب ولي قيافه هامون تابلو بود همه به ما مثل الاف ها نگاه مي كردن. محمود مثل اينكه يكي داره تعقيبت مي كنه. بذار شاد باشه توفيق ديدمش . حالا بزنيم كافي نت پيش محمسن بعدش ديگه بريم هتل. رفتيم كافي نت و نشستيم شروع كردم چت كردن با اين و اون. نه فكر كنين من مي رم توي اين چت روما نه عزيزم از اين خبرا نيست.اد ليست اي دي من حدود 75 نفر هستند كه همشون رو هم مي شناسم .هر وقت مي رم بالا حداقل 5 نفري هستند. به زور من وبلند كردن و بردن آخه سابقه داشته تا سه ساعت هم نشستم پاي چت. البته من فقط توي كافي نت چت مي كنم توي خونه همش وب سايت ها رو مي خونم. محمود بايد بروني چون حوصله ندارم . پس بشين ببين داش محمودت چي مي رونه . دست فرمونم در حد حرفه اي نيست ولي خوب مي تونم يه سري كارها با ماشين بكنم. اين قدر بد مي رفتم كه حال خودم داشت بد مي شد يه جا نزديك بود پرواز كنيم يه تپه خاكي جلومون بود . آخرين لحظه ديدمش وگرنه با اجازتون الان اون دنيا بودم. با كلي آيت الكرسي خوندن و طلبيدن چهارده معصوم و صد و بيست چهار هزار پيغمبر به سلامت رسيديم هتل. سفارش شام داديم و منتظر بوديم تا غذا حاضر شه. محمود ببين تا اينجا هم اومده ببين خودش كم بود سه تا ديگه هم آورده . راد ببين مي خوام چيكار كنم. بلند شدم و رفتم طرفش . خانوم ميشه بپرسم براي چي دو ساعت دنبال ما افتادين مگه خودت شوهر نداري آه ببخشيد يادم رفت كه شوهرت طلاقت داده مگه خودت پدر و برادر نداري مي افتي دنبال پسر مردم مي خواي زنگ بزنم منكرات جمعت كنن. سلام محمود . عليك سلام ساناز خانوم مي بينم كه خونه شوهر خيلي بهت ساخته .مي خواي برو يكي ديگه بگير فكركنم دو تا ديگه بگيري ثروتت سر به فلك مي كشه. محمود من من خيلي بهت بد كردم مي دونم. نه بابا تنهايي فهميدي يا دوستات كمكت كردن . محمود من هنوزم دوستت دارم . منم هنوز از تو بدم مي ياد چون هنوز قيافت توي لباس عروس يادمه . بدون كه حافظه من هم خيلي قويه. خيلي تيكه هاي بدي بهش انداختم ولي حقش بود تا بفهمه دل شكستن چه طعمي داره. بچه ها سريع شام رو بخوريد بريم . شام رو زود خورديم و رفتيم بازم با اون 206 قرمزش اومد دنبالمون صداي سيدي پلير رو بلند كردم و يه دنده معكوس به ماشين دادم بلند بلند مي خونديم اين قدر خوشحال بوديم كه حد نداشت . ساناز خودش رو رسوند به ما مي گفت محمود يه لحظه ببين چي مي گم. نه عزيزم تو گوش كن من بايد برم پيش دوست دخترم سحر مي شناسيش كه. صداي سيدي پلير رو اينقدر بلند كرديم كه هيچ صدايي رو نمي شنيديم فقط صداي آهنگ بود. دل بسه گريه نكن ديگه رفتديگه رفت صداش نكن از تو قاب پنجره بي خودي نگاش نكن ديگه همرنگ تو نيست ديگه دلتنگ تو نيست مي دونه يه زره عشق تو دل سنگ تو نيست ديدي امروز و فردا كردي رفتش پر زد ديدي پر زدو رفتش اين و بهت مي گفتش بهت مي گفت مي رم جايي كه قدرم و بدونن واسه رنگ نگاهم تا سحر غزل بخونن اين قدر اين پا و اون پا اومدي از تو بريدش ديدي كبوتر عشق تو از قفس پريدش ديدي امروز و فردا كردي رفتش........ (توضيح : تمام اسمها غير از خودم مستعار است) ساعت 8 صبح رسيدم آبادان . هيچي شهر خود آدم نمي شه حالا ميخواد لندن باشه يا نيويورك.رفتم خونه همه خواب بودن.با جيغ گفتم: من اومدم. حسين با لنگه كفش افتاد دنبالم .اينقدر زدم كه بدنم درد گرفت . محمود بگو غلط كردم. خوب باشه غلط كردم. گرفتم خوابيدم تا ساعت 2 ظهر . بلند شدم و ناهار خوردم و بازم خوابيدم.ساعت 7 عصر زدم بيرون آفتاب هنوز اذيت كننده بود.(توضيح:در تابستان آبادان ساعت هشت و نيم تازه يكم هوا تاريك ميشه و دماي هوا درروز به 50 درجه هم ميرسه) اول رفتم سراغ راد .اينقدر سربه سرش گذاشتم كه حد نداشت . محمود بريم سراغ توفيق .جون هركي دوست داري سر به سرش نذار . خودش گفت بهت نگم نمي خواست مسافرتت خراب بشه .ببين چقدر به فكر توهستش.(توضيح :توفيق هم يكي از بهترين دوستان من هستش) خوب جونم به لب رسيد چي شده. يك هفته پيش مريم دوست دخترش توي دزفول غرق شد. باورش خيلي سخت بود توفيق خيلي اون رو خيلي مي خواست . كي تشيع جنازشه . فردا چون بايد مي بردنش پزشكي قانوني. سريع رفتم سمت توفيق طفلك تا من رو ديد زد زير گريه و من هم توي بغل گرفتمش و باهاش گريه مي كردم .مرگ مريم براي هيچ كس قابل قبول نبود تازه دانشگاه هنر اونم تهران قبول شده بود با اينكه از توفيق بزرگتر بود ولي خيلي دوستش داشت. فرداش باورم نمي شد اوني رو كه دارن توي قبر ميذارن مريم باشه . بيچاره پدر نداشت و مادرش ديگه تنهاي تنها بود .توفيق بهش قول داد هميشه مواظبش باشه . به زور توفيق رو برديم خونه . تا يك هفته همش با توفيق بودم به طوري كه اصلا" ساناز رو به كلي فراموش كرده بودم .تا اينكه توي كافي نت يكي از دوستام ديدمش.با قيافه كاملا" شاكي داشت نگاهم مي كرد. محممود بد جوري چشماش تو رو گرفته . خره اين سانازه. راست مي گي پس شانس آوردم آخه مي خواستم شماره بدم.محمود من و مي بخشي. چون راست گفتي آره. رفتم كنارش نشستم.دستش رو توي دستم گرفتم .خواست صحبت كنه نذاشتم .خواستم كارش رو ادامه بده .براش توضيح دادم كه چي شده بود.اونم خيلي شوكه شد آخه مريم رو مي شناخت ولي عجيب بود كه خبر دار نشده بود. ساناز خيلي دلم برات تنگ شده بود .حالا مي فهمم كه چقدر دوستت دارم . من ديگه ديوونه تو شدم . من رو به تيمارستان خودت راه ميدي . محمود باز مسخره بازيت گل كرده .جان من بيخيال. چشم تو فقط جون بخواه ببين چطور فدات نمي كنم. محمود ديگه داري عصبانيم ميكني. اگه يذره صدات رو بلند كني مهرم رو ميذارم اجرا و درخواست طلاق ميدم. محمود بيخيال شو ديگه من كه حريفت نمي شم. ساناز حالا بگو ببينم چند تا دوستم داري. عدد آمئوآووگادور يادته . آوو كي حوصله داره بشماره بابا تسليم توي اين مورد حريفت نمي شم. محمود يه سئوال جدي ازت مي پرسم جدي جوابم رو مي دي. باشه حتما" محمود تو با من ازدواج ميكني. خنديدم بلنده بلند .همه كافي نت برگشتن و نگام كردن. محمود مگه جك گفتم خوب يه جواب داشت يا آره يا نه. خوب با اجازه بزرگترا بله. مي خواي كل هم بكشم و يه جيغي هم بزنم. خوب محمود مطمئن باشم آخه فكر جدا بودن از تو هم اذيتم مي كنه. قول مي دم به جون مامانم. مي دوني كه من بيخود جون مامانم رو قسم نمي خورم مي خواي از راد سئوال كن. نه محمود خبر دارم خيلي ماهي محمود . دلم خونه ي وجود تو شده . بسه ديگه با اين كلمات عشقولانه ديگه داري حالم رو بهم مي زني. مثل اينكه باز توي روت خنديدم .پاشو اينور بشين يك هفته است آف هام رو نديدم . محمود اصلا" من رفتم. غلط كردم بابا شوخي سرت نمي شه.ببخشيد ميشه لطفا" من آف هام روببينم. وقتي آيديم رو باز كردم بيشتر آف ها ماله الي بود . محمود اين الي كيه. دختر دائيمه مثل يه خواهره برام و يك ماه ديگه مي ياد آبادان . محمود من بايد برم مياي تا ايستگاه تاكسي ها با هم بريم. راه افتاديم و كلي براش تعريف كردم كه توي اصفهان چه شاهكارهايي انجام داده بودم اينقدر خنديديم كه حد نداشت بعد از يك هفته غم و غصه ديگه وقت شادي بود. (توضيح : من يكي براي فوت خاله ام كه خيلي برام عزيز بود بعد يك هفته پيراهن مشكيم رو در آوردم چون اعتقادي به مشكي پوشيدن تا چهل روز يا يك سال ندارم اگه نظر ميدين حتما" توي اين مورد هم نظرتون رو بگين مي خوام ببينم اعتقاد شما چيه با تشكر) تابستون با همه خوشي و ناراحتيش تمام شد ديپلمم رو توي شهريور گرفتم و ديگه مدرسه اي هم نبود كه برم.چون مي خوام دانشگاه دولتي برم هيچ دفتر چه اي جز دولتي نگرفتم. ساناز هم مثل من فقط دولتي شركت كرد. همه بچه ها دانشگاه آزاد رفته بودن اما من و راد مونده بوديم .پس گفتيم تا زمستون رو خوش باشيم و روزي فقط دو سه ساعت درس بخونيم. هرپنج شنبه شب اميري و روزاي جمعه هم با كلي از بچه ها ناهار مي زديم بيرون شهر مي گن دوران خوشي زود گذره .اما باورم نمي شد .راد مي گفت : محمود همه اين خوشي ها از دماغ و دهنمون يه جا مي زنه بيرون. من كه خريدارش نبودم. ساناز توي آبان ماه رفت تهران .خيلي كم بهم زنگ ميزد اما دلم هم به اين زنگها خوش بود. دو هفته دوري خيلي دير گذشت .وقتي رسيد زنگ زد باهام توي قصر فردوس قرار گذاشت. هوا سرد شده بود .رفتم و سر ميز مخصوص نشستم. هنوز نيومده بود.وقتي رسيد و بهم دست داد دستش خيلي سرد بود .خنديدم . خيلي دستت گرمه محمود . خوب ساناز مي دوني هفته بعد چه خبره . رنگش برگشت مثل گچ شد. دانه هاي درشت عرق روي پيشونيش نشست. چيه چرا اين طور شدي. آخه خيلي نگران كننده گفتي. هيچي بابا سالگرد دوستيمون ميشه. نفس راحتي كشيد . پس ساناز هفته ديگه مي ريم خرمشهر . نه محمود من كار دارم. چه كاري مگه كار از من و تو مهم تر هم است. نه ولي بايد انجامش بدم.محمود بريم ديگه بايد زود برم خونه. رفتيم تا خونشون رسوندمش و رفتم خونه. نيم ساعت بعد راد زنگ زد و گفت محمود هفته بعد يه عروسي افتاديم. جايي برنامه ريزي نكن. حتما" اتفاقا" مونده بودم براي برنامه هفته بعد. خلاصه يه هفته گذشت و ما آماده مراسم عروسي شديم.برام مهم نبود عروسيه كيه فقط مي خواستم شاد باشم. محمود بزن بريم كه به همه گفتم يه آتيش همراهم هست. مي خوام امشب بتركوني. چشم فقط به خاطر راد. رفتيم. عروسي توي بريم بود بهترين جاي آبادان . ما هم هر چي داشتيم رو كرديم انواع رقص غير عربي . خسته شده بودم. راد پس اين عروس داماد كي ميان. تا اين كلام از دهن ما خارج شد صداي بوق ماشين عروس اومد. پا به باغ كه گذاشتن هر چي شادي بود از من گريخت و چشمانم قبول نمي كرد كه چيزي رو كه مي بينه حقيقت داشته باشه. عروس ساناز بود.!!!!!!!!!!!!! من رو كه ديد صورتش رو به زمين انداخت و از جلوم رفت. راد هم مونده بود كه داره خواب مي بينه يا نه . اصلا" فكرش رو هم نمي كردم اين طوري بشه. دويدم و از باغ بيرون رفتم .بارون هم نم نم داشت مي باريد. گريه هايم زير گريه آسمون پنهان شده بود بي اختيار اشك مي ريختم. خيس خيس شده بودم اولين بارون امسال بود . مطمئنم به خاطر غم وجودم داشت گريه مي كرد. ادامه دارد.............. (توضيح : تمام اسمها غير از خودم مستعار است) گيج شده بودم همون پسره اشكان با دو نفر ديگه بود. ببين آقا پسر اونشب نا مردي من رو زدي حالا هم يه مشت نامردي خوردي. آره حالا كه اينطوره مردونه اين بار ادبت ميكنم. گرفتمش و شروع كردم زدنش . اون دوتا مي زدنم ولي من با اينكه خيلي درد داشتم ول كن اشكان نبودم.يكي ديگه رو گرفتم اونم زدمش كار سومي رو الميرا ساخت آخه اون گونگ فو بلد بود. ولي سر تا پام زخمي بود. محمود خوبي . الي خيلي نامردي حداقل با كفشي چيزي كمكم مي كردي. گوشي الميرا زنگ خورد. محمود با تو كار داره . فرشاده پسر خاله مهري. سام اليك آقاي محترم پسر خاله. ببند دهنت رو. فرشاد جات خالي اينقدر الان كتك خوردم بدنم داره منفجر مي شه. بيشعور ميذاشتي براي فردا كه منم باشم دارم مي يام. فردا اونجام. محمود كجا افتادي. خونه دائي محمد. محمود تا رسيدم با هم ميريم شاهين شهر. بايد فاطي رو ببينم. مي خواي الان برم جات ببينمش .هرچي باشه يه زماني همسايه ما بودن. محمود براي همين مي گم بياي. فقط من به بهانه فارز ميتونم كاري بكنم. باشه فردا ميبينمت. چي ميگفت ؟ هيچي فردا داره مي ياد. الان هم بريم خونه دائي محمد . محمود كسي كه خونمون نيست . براي همين مي گم كه بريم لباسام رو عوض كنم. فرشاد رسيد اصفهان و با هم رفتيم شاهين شهر يك راست رفتم خونه فاطي.در زدم .وقتي در و باز كرد همين طور زل زد توي چشمام . چقدر خوشكل شده بود. ببخشيد منزل احمدي. بله شما. بيخيال يعني اينقدر بي معرفتي كه من رو يادت نمي ياد. محمود تويي واي سلام چقدر بزرگ شدي.چه قدي كشيدي توي دو سال خيلي تغير كردي.فارز بيا ببين كي اومده. فارز تا من و ديد يه جيغ زد و من و بغل كرد . بيا تو ببينم . نمي تونم آخه با فرشادم. اه پس بگو بياد بابا فرشاد روي سر ما جا داره كسي هم غير من و فاطي خونه نيست . پس وايسين صداش كنم. رفتم طرف فرشاد. ببين هر وقت بهت چشمك زدم بگو بايد برم تا جايي كار دارم. رفتيم داخل تا فاطي فرشاد رو ديد چشماش چهار تا شد. با فاطي هم هماهنگ كردم كه به بهونه خريد بره بيرون. خلاصه اين دو هم كه رفتن من و فارز كلي حال كرديم به ياد قديم يه رقص توپي با هم رفتيم. بايد مي رفتيم ديگه تا فرشاد اومد اشاره دادم بايد بريم . محمود حالا بمون براي شام . نه انشاالله يه فرصت ديگه آخه تازه اومدم اصفهان خونه هيچكي نرفتم بايد برم. باشه پس زنگ بزن. بايد به ساناز زنگ مي زدم .دلم براش خيلي تنگ شده بود.واقعا" ديگه در حد پرستش دوستش داشتم . سلام خوشكلم چطوري. سلام محمود خيلي دلم برات تنگ شده.پس كي بر مي گردي. يك هفته ديگه چون كلي كار دارم هنوز كه بايد انجام بدم.منم خيلي دلم برات تنگ شده . محمود اين شعر رو براي تو مي ذارم. چندر روزه دل ديوونه ميگيره همش بهونه آتيشم ميزنه هرشب جاي خاليت توي خونه.......... محمود بايد به بابام زنگ بزنم فردا ساعت چند بهم زنگ ميزني. نمي دونم 7 يا 8 شب. خداحافظ. خوش بگذره خداحافظ. محمود كي بود اين همه دل مي دادي قلوه مي گرفتي. فاطي خودم بود. خوب بس كن ديگه بچه پررو بايد برگرديم اصفهان. دلم گواه خبري بد را مي داد .نمي دونم چرا اما با اينكه ده دقيقه قبل با ساناز حرف زدم اما خواستم دوباره بهش زنگ بزنم.اما توي ماشين بوديم توي جاده.موبايل فرشاد رو گرفتم و بهش زنگ زدم. الو بفرماييد. سلام ساناز محمودم دلم بدجوري داشت شور مي زد. دلت بي خود شور مي زد.من خوبم هيچ اتفاقي هم نيافتاده . الان كي پيشته. هيچكي تنهام . پس خيلي مواظب خودت باش.راستي هر وقت كارم داشتي به همين شماره زنگ بزن. باشه محمود خيلي ماهي. مرسي توهم خيلي خرچنگي. داشتيم گلم . نه عزيزم شوخي بود .بايد قطع كنم ديگه خداحافظ. دلم آروم شد و قضيه دل شوره رو بيخيال شدم. مي خواستم كلي با فرشاد حال كنيم .كلي دعوامون شد كه كجا بريم .بعد از كلي كلنجار قرار شد بريم كوه صفه.با اينكه تابستون بود ولي هوا سرد بود .آخه بلندترين منطقه اصفهانه ولي خيلي حال داد .فرشاد مي خواست به يه دختره شماره بده من اذيتش مي كردم و نمي ذاشتم.افتاديم دنبالش . خانوم به خدا كاري باهات ندارم فقط يه قصده خيره. برو اگه برادرم ببينتت برات بد ميشه. يواش به فرشاد گفتم: ببند دهنت رو ببين من چه ميكنم. خانوم خوب شماره رو بگيرين تا ما هم بريم . كاغذ رو از فرشاد گرفتم و دادم بهش .اول اطرافش رو ديد زد بعد گرفتش.يه چشمك زد و رفت.فرشاد نفهميد كاغذش رو توي دستم عوض كردم. محمود هنوزم اهل فوق برنامه نيستي.(توضيح: واژه فوق برنامه همون سكسه به زبون فرشاد) نه عزيزم من خودم مي خونم قبول مي شم.در ضمن الان بريم كه اگه دختره مارو ببينه پوستمون رو مي كنه. براي چي. آخه برگه رو توي دستم عوض كردم. چي نكنه سر كارش گذاشتي .حالا چي نوشتي.اگه باحال بود ازت ميگذرم. قياف دختره رو ببين. دختره برگشت و داشت همين طور با قيافه كامل عصباني مارو نگاه كرد وبه سمت ما حركت كرد. فرشاد بدو بريم. با سرعت زيادي دويديم سمت جاده يه ماشين دربست كرديم و رفتيم سمت پل خواجو. محمود حالا بگو ببينم چي نوشته بودي. نوشته بودم اين برگه جز براي حال گيري شما اعتبار ديگري ندارد. توي ماشين اين قدر خنديديم كه راننده شاكي شد . فرشاد به زور جلوي خودش رو گرفته بود اشكش در اومده بود ودلش رو گرفته بود. محمود دمت گرم به خنديدنش مي ارزيد. ما اينم بچه هاي آبودان كارشون درسته. تا يك شب داشتيم پياده روي مي كرديم و درددل ميكرديم.قضيه ساناز رو كامل بهش گفتم . محمود مي خواي مثل خودت بشه حتما" خشك و بي روح. دستت درد نكنه ما خشكيم ديگه .بي روحمون هم كردي . نه منظورم با اخلاق بي نظيرت .چه ميدونم .نخوردن مشروب و آرايش نكردن يا خيلي كم. يا نداشتن فوق برنامه.چطوري تو رو تحمل ميكنه. فعلا" كه با من حال ميكنه. همون موقع موبايلش زنگ ميخوره . محمود اين كيه …….0916333 گوشي رو بده سانازه . بذار يكم اذيتش كنم. فرشاد جان خودم اگه جواب بدي همين جا مي كشمت و ديه ات رو هم نمي دم. به زور گوشي رو ازش گرفتم. خودش بود. سلام محمود خواب بودي. عليك سلام نه عزيزم .چيه اين وقت شب ياد ما كردي. هيچي خوابم نمي بره. چيكار كنم. از يك بشمار و برو بالا جواب ميده. محمود بيا آبادان ديگه دارم ديوونه مي شم. باشه ولي 4 روز ديگه. نمي شه زود تر . آخه عقد پسر دائيمه اگه بيام ديگه اسمم رو هم فراموش مي كنه. مگه كي جشنه. سه روز ديگه براي فرداش بليط ميگريم قول ميدم همين فردا بليط بگيرم. روز جشن كلي رقصيدم واينقدر بپر بپر كردم كه بدنم بد جور درد گرفت.صبح به زور از خواب بلند شدم.به الي قول داده بودم با هم بريم رستوران نگين.بيدارش كردم كه بريم سوغاتي بگيرم.رفتيم كلي گز و چه مي دونم كار هاي دستي براي مامانم گرفتم. رفتيم رستوران نگين جاي خيلي قشنگيه وسط زاينده رود درستش كردن . محمود دلم خيلي برات تنگ ميشه .نمي شد يشتر بموني. نه عزيزم بايد برگردم هميشه دوران خوشي زود تموم مي شه. محمود من فرصت كردم ميام آبادان ديپلم هم كه گرفتم.دانشگاه هم بيخيالش . پس من منتظرم برام اميل بزن . حتما" محمود من رو فراموش نكني . نه عزيزم . محمود مي دوني من برادر ندارم تو مثل برادرمي پس مواظب خودت باش. چشم خواهر گلم. دو ساعت بعد توي اتوبوس بودم و حركت كردم به سوي آبادان. بايد دلم رو آروم مي كردم .فقط با ديدن ساناز امكان داشت. ادامه دارد.............. (توضيح:تمام اسمها غير از خودم مستعار است.) گفتي بهناز. شماره تو رو از كجا آورده. بيا بهش زنگ بزن مي گفت كار مهمي باهات داره. زنگ زدم . سلام بهناز شماره دختر دائيم رو از كجا آوردي. بيخيال محمود الميرا با راد بهم زده و كلي راد حالش گرفته شده به الميرا زنگ بزن آخه هيچ دليلي نياورده. حالا راد اونجاست. اره اما خوابيده . من همين الان زنگ ميزنم بعد خبرش رو بهت مي دم. الي رو صدا زدم. چيه محمود .لباست رو بپوش بريم. كجا. پيش الميرا. مگه اون اصفهانه. آره الان خونه خاله نگاره. رسيديم خونه خاله و بعد سلام عليك كردن به الميرا گفتم : پايه اي بريم باغ پرنده ها. آره. توي باغ پرنده ها يه جاي خلوت رو گير آوردم . نشوندمش. الميرا بگو ببينم چي شده. چي چي شده. ببين بهناز به من گفت چي شده حالا مي خوام خودت بگي. محمود هيچي فقط مي خوام بهراد رو امتحان كنم. يك خنده عصبي بلند كردم به طوري كه همه برگشتن و نگاهم كردن. با همون حالت عصبي گفتم مگه من راد رو تضمين نكردم مگه بهت نگفتم هر غلطي كرد به خودم بگو.حالا مي گي به خاطر امتحان كردنش ازش جدا شدي. من راد رو مي شناسم.اگه جواب سلام تو رو هم داد من اسمم رو عوض ميكنم. نه محمود من راد رو دوست دارم نمي خوام به هيچ قيمتي از دستش بدم.اصلا"همين الان با موبايلم بهش زنگ ميرنم. زحمت نكش موبايلش خاموشه تلفن خونشون هم قطعه. بذار من باهاش صحبت كنم. محمود قول مي دي يه جور راضيش كني. سعي خودم رو مي كنم. موبايل خاله كه پيشم بود رو برداشتم . شماره راد رو گرفتم. بله . ببين راد محمودم زياد وقت ندارم فقط به اين شماره زنگ بزن تا من روشنت كنم. محمود كي بود . به تو چه مگه تو بازپرسي .مي بيني الميرا اين الي از وقتي من پام رو گذاشتم اصفهان همش سين جيمم مي كنه. خوب الي چيكارش داري سربه سر محمود نذار كه تا حالا حرمت فاميلي رو نگه داشته. همون موقع موبايل زنگ خورد.شماره راد بود. الو بفرماييد. خوب بگو ببينم چي شده. از الي و الميرا دور شدم. ببين راد بهناز بهم گفت الميرا باهات بهم زده. محمود ديگه اسمش رو جلوي من نبر اگه بخاطر تو نبود حالش رو ميگرفتم. ببين الان الميرا اينجاست من باهاش صحبت كردم اون گفتكه دوستت داره و ميخواسته امتحانت كنه. مگه من شبيه تست كنكورم . گوش كن هنوز حرفام رو كامل نزدم .راد من تهديدش كردم و گفتم راد خيلي حساسه و ديگه تحويلت نمي گيره توهم يه چند وقتي جوابش رو نده تا بهت بگم. محمود قول ميدي همه چي درست شه من هنوزم الميرا رو مي خوام. تو غلط ميكني مگه از روي جسد من رد شي مگه ما دخترمون رو از سر راه آورديم. محمود ببند دهنت رو كه حوصله شوخي ندارم. باز تو روت خنديدم زبونت باز شد ببر صدات رو. خوب ديگه بهناز رو هم سلام برسون. گوشي رو قطع كردم. الميرا رنگش مثل گچ شده بود . كي بود محمود . راد بود. چي گفت. هيچي بهش قضيه رو گفتم كلي از دستت شاكي شد و گفت اگه به خاطر من نبود حالت رو درست ميگيرفت. خوب ديگه بچه ها ميخوام شادمهر گوش كنم.ديگه حرفي نباشه لطفا". واكمنم رو در آوردم و روشنش كردم. چه زيبا و واقعا" بي نظير . يعني هميشه شادمهر رو كه گوش ميدم غم دنيا رو فراموش مي كنم. ديگه ديدنم محاله ديگه برگشتن خياله سزاي كارت همينه دل از اون نگات بيزاره الميرا خيلي ناراحت بود.شماره راد رو گرفتم. محمود بابا ول كن ما نيستي. راد گناه داره خيلي تنبيه شد الان باهاش صحبت كن. باشه محمود. الميرا رو صدا كردم و بردمش يه گوشه خلوت. الميرا بيا راده از دلش در بيار. رفت اورتر همين طور داشت اشك مي ريخت.من و الي هم نگاهش ميكردم.كلي ياد خودم و ساره افتادم كه همين طوري يه بار سرم اومد.زدم زير خنده و دلم درد گرفت.الميرا رو آرومش كردم و بردمش سي وسه وپل . اونجا كلي نصيحتش كردم و راه جلوي پاش گذاشتم. باز بايد به ساناز زنگ ميزدم. الو سلام عزيزم منم مزاحم هميشگي آقا مگه خودت خواهر مادر نداري هي مزاحم ميشي دوست دارين حالتون رو بگيرم. ببين سماء(خواهر ساناز) من با ساناز كار دارم پس گوشي رو بده دستش درضمن به چه حقي موبايل خواهرت رو جواب ميدي. بابا غلط كردم . الو محمود چطوري.بابا اينقدر اين آبجي مارو اذيت نكن. باشه خوب خوبي. مرسي محمود شنيدم الميرا گل كاشته. آره اونم از نوع خاردارش.فقط هواي راد رو داشته باش. حتما" اين راد كلي به گردنم حق داره. محمود دلم لك رده كه بغلت كنم چيكار كنم. هيچي توي كفش بمون منم كلي دلم لك زده فقط ببينمت. تازه دو روزه تونستم دوري تورو تحمل كنم.ببينم تا چند روز دوام ميارم. ببين محمود بابام اومد فعلا". الميرا اومد طرفم دستم رو گرفت و با خودش برد سمت آب. الي باز گير داد.محمود شرط 50 هزار تومن اگه پريدي توي آب. خيلي كمه. جهنم گور باباي مال دنيا80 تومن. توي دنياي فاميلي قبول. دويدم سمت آب.پشت سرم الي داد زد محمود نه شوخي كردم بي خيال.امامن گوشم بدهكار نبود.شنا كردنم بد نيست اما تخصص من بيشتر در زير آبي رفتنه. آخه نفس زيادي دارم. با سر پريدم توي آب.شايد حدود 40 تا 50 متر رو زير آب رفتم. وقتي اومدم بالا ملت همه با تعجب نگام ميكردن.برگشتم سمت ساحل. الي و الميرا كشيدنم بالا. الي با جيغ گفت:ديوونه يعني 80 تومن اينقدر ارزش داره كه تو با سر مي پري توي رودخونه. حرف پول نبود قضيه رو كم كني بود. الميرا بهش گفت :الي حرف از رو كم كني و ختم كلام و اينجور چيزا رو نبايد جلوي اين بگي .ديدي كه چيكار كرد. خوب الي ماني رو رد كن بياد. دست كرد توي كيفش .دستش رو گرفتم. بابا شوخي كردم بريم يه بستني مهمون من. يكي همون موقع صدام زد تا برگشتم چنان مشتي به صورتم زد كه يك متر پرت شدم عقب. ادمه دارد....... خیلی بد بود اصلا" بیخیال به قول معروف خودت رو عشقه توضيح :تمام اسمها غير از خودم مستعار مي باشد) (توضيح 2 : از اين قسمت طولاني تر مي خوام بنويسم ) توي راه به همه چيز فكر كردم كه چرا با اينكه اين همه چيز از اون ديده بودم بازم مي خواستمش بازم دوستش داشتم. واقعا" يه وقتايي قلب آدم مغز رو كامل از كار مي ندازه. رسيدم خونه دائيم و در زدم. كيه. ببخشيد يه بسته پستي دارين اگه مي شه بياين تحويل بگيرين. درو باز كرد دختر دائيم بود. خداييش بسته پستي بهتر از من برات رسيده. جيغ زد : الي بدو محمود اومده . خوب يواش حالا انگار پسر عمه اش رو ديده . محمود خيلي زشت يودي حالا راستش رو بگو جراحي كردي . نه عزيزم ما از اين پولا نداريم . الناز اومد و گفت : اين محموده الهام. خوب آره ديوونه. پس چرا اون قيافه تابلوش همراهش نيست. ببخشيد اگه باز جويي تمام شده مي خوام بيام داخل. نه اول بايد ثابت كني كه محمودي آخه محمودي كه من مي شناسم خيلي خجالتي بود وقتي حرف ميزد زمين رو نگاه مي كرد اما تو خيلي پررو شدي . ببين الي اگه بس نكني همين جا حالت رو كاملا" گچ مي گيرما. تا دو ظهر خوابيدم و وقتي بيدار شدم ديدم همه دارن چپ چپ نگام ميكنن. پس اينا چشونه شايد از ديدن من تعجب كردن . وقتي كمرم رو خواروندم تازه فهميدم پيرهنم تنم نيست.آخ كه اين عادت بالاخره بيخ گلوي مارو گرفت. محمود چرا لخت شدي. ببخشيد زن دائي آخه موقع خواب عادت دارم پيرهنم رو در بيارم . خوب پاشو نهار بخور كه سرد ميشه . تا عصر نگاه سنگين الناز رو روي خودم حس مي كردم مثل اينكه همش دنبالم بود. ساعت 7 شب گفتم من مي رم پل خواجو .الي گفت منم ميام. شرمنده من مسوليت بچه قبول نمي كنم. آخه بچه پررو من كه سه ماه از تو بزرگترم . خوب اين بار رو باشه ولي دفعه بعدي با اوليات بايد بياي. رفتيم زير پل و اول ازهمه پاهام رو توي آب گذاشتم و كلي حال كردم به اين مي گن رود خونه نه اون كارون كه به ما كه رسيده گل 50 ساله دنيا رو با خودش آورده. كلي با الي صحبت كرديم . ساعت 9 شب گفتم الي بريم سي و سه پل . باشه. توي راه پرسيد محمود يه سئوال ازت بپرسم راستش رو بهم ميگي. حتما". تو دوست دختر داري. واي بايد به ساناز زنگ مي زدم . به كلي فراموشش كرده بودم. الي يه تلفن كارتي پيدا كن. براي چي. گفتي دوست دختر به كلي يادم رفته بود بايد بهش زنگ بزنم. كارتم نداشتم حالا بيا درستش كن. الي كارت داري. آره بيا. سريع شمارش رو گرفتم . همين كه اولين بوق رو زد گوشي رو برداشت. بله. من وببخش اگه يكم دير باهات تماس گرفتم به خدا يادم رفت همين الان يادم اومد بهت زنگ زدم. با گريه گفت: محمود دلم خيلي برات تنگ شده. منم همين طور.ولي اين دوري براي هردومون خوبه. براي چي . تا قدر هم ديگر رو بدونيم. ساناز روي قولت كه هستي . آره هستم. ببين ساناز گزارشت رو كلاغ ها بهم ميدنا. دستت درد نكنه جاسوس برام گذاشتي. نه عزيزم شوخي كردم .الان هم تا دختر دائيم كلم رو كچل نكرده بايد بريم دوست دارم خداحافظ. باي عزيزم. محمود دوست دخترت بود . آره . دوستش داري. خيلي زياد چطور مگه. ولش كن پايه اي تا خونه پياده بريم. حتما". توي راه از دوست پسر خائنش گفت كه چطور پيچوندش و سر كارش گذاشت با يك قول ازدواج باهاش خوابيده بود. تنها شانسش اين بود كه هنوز دختر بود. كلي حالم گرفته شد از اين حرفاش. اگه همون لحظه پسره رو نشونم مي داد چنان خوابيدني نشونش مي دادم كه تا عمر داره يادش بره پسره يا دختر. چون الي رو خيلي دوست داشتم و برام مثل يك خواهر واقعي بود. اشكش در اومده بود روي يك صندلي نشوندمش و بغلش كردم . محمود تو تنها كسي هستي كه بهت اعتماد دارم. قول ميدي كه اين قضيه بين خودمون بمونه. حتما" جونم رو بگيرن چيزي نمي گم. همون موقع موبايلش زنگ خورد. محمود ببين اشكانه. اشكان ديگه كيه. همون پسره. الي خيلي عادي بهش جواب بده و حتي باهاش قرار بذار. براي چي. تو اين كاري رو كه بهت ميگم بكن بقيه اش با من. گوشي رو روي بلند گو گذاشت كه منم بشنوم . ببين الناز من ميدونم خيلي بهت بد كردم اما به خدا پشيمونم الان هم توي سي و سه پل تنها نشستم. يواش بهش گفتم: بهش بگو من الان نزديك اونجام ميام پيشت. بهشت گفت و دقيقا" آدرس رو گرفت. محمود مي خواي چيكار كني. تو فقط بيارش زير پل بقيه اش با من. جاي من رو دقيق ديد و رفت سراغ اشكان بعد ده دقيقه اومدن.پريدم و يقه اش رو گرفتم. ببين آقا خوشكله دوست دارم فقط يه بار ديگه مزاحم خواهر من بشي چنان بلايي سرت ميارم كه نفهمي خونتون كجاست. هولم داد و گفت: قد اين صحبتها نيستي. اعصابم رو كلي ريخت بهم. رفتم سمتش و تا جا داشت زدمش. خوب گوشات رو باز كن اين فقط يه صحبت كوچولو بود.دفعه بعدي برات كنفرانس بين المللي ميگيرم. كمكش كردم از زمين بلندش كردم و بردمش سمت آب و دست و صورتش رو تميز كردم. نه به كتك زدنت نه يه اين كمك كردنت. اون براي خواهرم بود اين براي خداست. الي بريم ديگه. ساعت رو نگاه كردم از دو گذشته بود . خون افتاد روي ساعتم. صورت خودم رو نشسته بودم. محمود الان جفتمون رو اعدام ميكنن. نترس من جوابشون رو ميدم تو هيچي نگو. در و باز كرديم و رفتيم. به به شب بخير . لعنتي سر گيجه هام اومد سراغم اما اين دفعه خيلي شديد بود چون بيهوش شدم. چشمام رو كه باز كردم .توي خونه بودم .ساعت11 صبح بود. محمود بابا تو ديگه كي هستي الي گفت چيكار كردي. خواهش ميكنم. محمود حداقل مي ذاشتي برسي بعد يه شري درست مي كردي.مامانت گفته بود يه شر درست حسابي شدي.فكر كردم ميخواد اذيت كنه. همه كه رفتن الي اومد و گفت محمود يه دختري به اسم بهناز به من زنگ زد و كارت داشت. ادامه دارد...... راستی کل داستان تا اینجا رو توی ادامه مطلب گذاشتم می تونید بخونید (توضیح: تمام اسمها غیر از خودم مستعار است) ساناز تو مستی. مگه چیه نمی دونی چه کیفی داره بیا بریم تو هم بزن. حالا چیزی به من نگو هر وقت که هوشت سر جاش اومد صحبت می کنیم. تا دو هفته نه به ایمیلاش جواب دادم نه باهاش تماس گرفتم.خیلی از این کارش ناراحت شدم. ترسیدم نکنه توی مستی هم بهم گفته دوستم داره.مثل دیوونه ها شده بودم دیگه به خودم هم اعتماد نداشتم. به آقا محمود بابا دخترا رو تحویل نمی گیری حداقل به گفته خودت رفیق پایه ات رو تحویل بگیر. ما کوچیک راد نیز هستیم.پات رو بردار نفس بکشیم. بسه بسه خودت رو لوس نکن زود باش ببینم بگو چی شده کلی ساناز از تو شاکیه. راستی نه بابا بگو بابت مشروب خوردنش من شلاق می خوردم. مگه مشروب خورده بود. آره توی تولد فرشته. پس کارش با دادگاه نظامیه ژنرال محموده. بیخیال شو راد مسخره بازی در نیار می خوام امتحانات رو با خیال آسوده بدم. آره جون خودت تو گفتی منم باور کردم. می بری یا ببرم. همیشه این راد رو باید تنبیه کنم تا ساکت شه هنوزم همین طوریه تا دعواش نکنم بس نمی کنه. امتحانات رو به بدترین شکل ممکن دادم. 4 تا تجدید آوردم.باید ساناز رو می دیدم. باهاش قرار گذاشتم. سلام خیلی نامردی چطور دلت لومد این همه وقت تنهام بذاری. تو همیشه مشروب می خوری ساناز. نه ولی توی جشن ها و این جور چیزا. خوب می شه دیگه هیچ وقت نخوری. برای چی . اگه من رو دوست داری پس نخور. باشه قول میدم. ببین ساناز این موضوع اصلی صحبتم نبود .من یه چند وقتیه حال و حوصله ندارم . می خوام برم مسافرت. کجا می خوای بری. اصفهان. چند روز می مونی. نمی دونم .هفته دیگه یکی از پسر خاله هام اونجاست از بندر می ره.بیشتر از دوهفته . من چطور دوری تو رو تحمل کنم. بهت زنگ میزنم هر روز باشه.ولی یادت باشه که چه قول هایی بهم دادی. حتما". ادامه دارد.................. سبب منم که می شکنم اما حرفی نمی زنم اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خواد کی می دونی این حسرتا چه کرده با روز و شبام تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مردابم تو دریایی از این گریه چی می دونی نه در غمی نه درمونی به چه امید می خوای باشی پیش دردام بمونی تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مردابم تو دریایی سبب منم که می شکنم اما حرفی نمی زنم اگه هیچ کس برام نموند واسه اینه که سبب منم سال نو بر همه مبارک امیدوارم سالی سراسر خوب وخوشی داشته باشید (توضیح تمام اسمها غیر از خودم مستعار است.) محمود از من ناراحت شدی. ساناز می دونی که این کار تو یک گناه کبیره است . آره ولی به نظر تو چی کار کنم. اگه قول بدی که هرچی گفتم قبول کنی حتما" می تونی ترکش کنی. خوب دیگه ناراحت نباش پس دوستی به چه دردی می خوره مگه نه اینکه توی روزهای بد هم باید با هم باشیم.در ضمن قول دادم تنهات نذارم. محمود من با خودم گفتم که توی انتخاب تو اشتباه نکردم. اومد و روی پاهام نشست . محمود قد یه دنیا دوست دارم. منم همینطور گلم. محمود چی دوست داری الان برات حاضر کنم. یک عدد سی دی شادمهر عقیلی. آلبوم آدم فروش رو گذاشت برام. بابا این خیلی قدیمیه. پاپ کرن رو نداری. نه . بابا خیلی عقبی. محمود حالا یه چیزی میگم نه نگو. چی بریم جشن تولد یکی از دوستام. اسمش فرشته هستش. کدوم نکنه فرشته م رو می گی. آره تو از کجا می شناسیش. خوب دیگه چه کنیم. فردا رفتم دنبالش.خونشون منطقه بوارده بود(منطقه بوارده یک منطقه شرکتی مال شرکت نفت هستش و یکی از مناطق خوب ابادان هستش). به به آقای خوش تیپ. به خانوم مارپل.ساره بهت گفتم که بین من وتو همه چی تموم شده.الان هم برو که اگه ساناز من و تو رو ببینه ناراحت می شه. جدی ناراحت می شه. دستم رو گرفت و دنبال خودش کشید. خوب الان می تونی ساناز رو ببینی. چشمام چهار تا شد.ساناز توی بغل یه پسری بود و داشت می رقصید.اما به روی خودم نیوردم.تا من ودید اومد سمت من و دست پاچه گفت: کجا بئدی محمود مثل اینکه بهت خوش می گذره که پیشم نمی یای. نه اما مثل اینکه به تو بیشتر خوش می گذره. نه محمود منظورت چیه. نفس که توی صورتم خورد حالم خیلی بد شد.دهنش بوی گند مشروب می داد. ادامه دارد..........
2- براي بازي تکنفره با کارت حتي سالي يکبار هم از کارت هاي واقعي استفاده نمي کنيد !
3- براي تماس با 3 نفر يک ليست از 15 شماره تلفن داريد !
4- براي کسي که در ميز کناري شما کار مي کند ايميل ارسال مي کنيد !
5- دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است که آنها آدرس ايميل ندارند !
6- بعد از يک روز کاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل کارتان پاسخ مي دهيد !
7- وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
8- شما چهار سال روي يک ميز کار مي کنيد و دراين مدت براي سه شرکت مختلف کار کرده ايد !!!
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد !
11- رئيس شما توانايي انجام کار شما را ندارد !
12- وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه زنگ مي زنيد تا ببينيد کسي خانه هست يا نه ?!
13- تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند که در پايين صفحه نشان داده ميشوند!
14- خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه (کاري که 20 ،30 يا حتي 60 سال از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت کننده است و دليلي مي شود که براي برداشتن ان به خانه برگرديد !!!
15- صبح که از خواب بيدار مي شويد قبل از اينکه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !
16- براي لبخند زدن گردنتان را کج مي کنيد.
17-شما اين مطلب را در حاليکه لبخند تائيد آميز مي زنيد ميخوانيد
18- حتي بدتر از آن در فکر هستيد که اين مطلب را براي چه کسي فوروارد کنيد
19- آنقدر سرتان گرم است که متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد
20- در واقع شما الان صفحه را بالا برديد که ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست و الان داريد به خودتان مي خنديد
ادامه مطلب

| Design By : Night Melody |


