تبليغاتX
بچه هاي دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان

بچه هاي دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان

زمان : يكم آبان 1367

 

مكان : بيمارستان فاطمه زهراي بوشهر .

 

يه جايي ته اون راهروي نه چندان طولاني و توي يك اتاق زني از درد زايمان مي ناليد . يه پرستار با لباس سفيدي دستش رو گرفته و بود و به او دلداري مي داد . پشت در اتاق مي شد توي چشم تك تك همراهان اون زن استرس رو خوند . همه نگران بودند و مخصوصا" شوهر ان زن دل توي دلش نبود . توي همين اوج استرس و نگراني صداي گريه بچه اتاق رو پر مي كنه و همه با خوشحالي مي خواستند بدونند كه پسره يا دختر . كسي از داخل اتاق خبري نداشت .

خانم دكتر اومد بيرون و گفت خوشبختانه هم بچه و هم مادر هر دو سالمند و بچه هم ماشالله يه پسر تپل و خشكله . هزار ماشالله چهار و نيم كيلو وزنشه .

بعد دو روز كه اون پسر و مادرش رو از بيمارستان مرخص كردند و به منزل بردند هنوز اون پسر كوچولو اسمي نداشت . هر كي يه اسمي مي خواست بذاره ولي مادرش هيچي نمي گفت . فرداي اون روز مادرش گفت حالا ميخوام اسم پسرم رو بگم كه چي انتخاب كردم.

 

محمود. الان نوزده سال از اون روز مي گذره.

 

خب اين همه داستان كه نوشتم داستان به دنيا اومدن من بود خب چند روز ديگه تولدمه . اما خداييش داريد قدرت نويسندگي رو اصلا" من اگه رشته فني نمي رفتم حتما" يه نويسنده مي شدم من خودم راه رو براي جوونا باز گذاشتم و گرنه تا حالا چهار تا اسكار رو هم برده بودم.

حالا ولش كن يالا زود تند سريع هديه هاي تولدم رو بدين كه از انتظار بدم مي ياد .

 

وجدان محمود: بچه پروو بعد يه ماه و نيم آپ كردي و تازه كادو تولد هم مي خواي . بعدش سالي يه بار يه مطلبي مي نويسي دور ورت نداره دو تا هم از تو تعريف مي كنند باد به گلوت ننداز.

 

محمود : باز ما اومديم دو كلمه حرف بزنيم اين ننه عروس پاپتي پريد وسط مجلس ما نخوايم تو با ما كاري نداشته باشيم بايد كي رو ببينيم.

 

وجدان محمود : تازه من اين همه درد و عذاب وجدان رو دچارت مي كنم تو اين طوري هستي اگه من نبودم الان ادعاي رئيس جمهوري هم مي كردي .

 

محمود: تو رو خدا يكي به اين ننه عروس يه چيزي بگه وگرنه يه بلايي سرش مي يارم . ((ياد سريال طنز شبهاي ببره مي افتم منم شدم مثل شير فرهاد كه با وجدانش كل كل مي كرد))

 

وجدان محمود : آخه شما يه چيزي به اين محمود بگين وقتي كه توي خونه تنها مي شه اين قدر سرم داد مي زنه كه نگو مي خوام پيش شما ازش شكايت كنم آخه آدم يكم به وجدانش احترام مي ذاره اگه به حرفاش گوش نمي ده حداقل سرش داد نزنه .

 

محمود : بازم داري خودت رو براي اين و اون لوس مي كنه من يه بار توي عمرم به تو توجه كرم واسه هفت پشتم بسه چيه نكنه ريحانه رو فراموش كردي .

 

وجدان محمود : راستي حق داري پس من رفتم بخوابم .

 

محمود : آفرين پسر خوب جيش بوس لالا . ديگه از دستش خسته شدم شب و روز مي ياد سراغم و ول كن نيست .

 

خب لپ كلام اينه كه يكم آبان تولدمه و نوزده سالم تموم مشه و من مي رم توي بيست سالگي . خب يه معذرت خواهي فجيع بهتون بدهكارم چون آپم خيلي دير شد . اما دو تا دليل دارم .

يك :  من دل يكي رو شكوندم و قتي به خودم اومده بودم كه خيلي دير شده بود دلم مي خواست زمين دهن باز كنه و من رو درسته ببلعه . اين قدر ناراحت بودم كه نتوستم مطلبي رو پيدا كنم و بنويسم . خدا مي دونه چقدر بهش التماس كردم تا من رو ببخشه . اونم من رو بخشيد ولي من با خودم عهد بستم كه هميشه باهاش باشم و يه لحظه تنهاش نذارم .

و اما دوميش من دانشگاه آزاد آبادان قبول شدم و تا همين ديروز درگير ثبت نام بودم خب حالا شما هم يه بزرگواري در حق اين برادر كوچيكتون بكنيد و اون رو ببخشيد .

در آخر عنوان وبلاگ رو كه بچه هاي آبادان بود به اسم ((دانشگاه آزاد اسلامي واحد آبادان)) تغيير دادم ومي خوام اتفاق هاي توي دانشگاه رو براتون بنويسم .

خب ديگه زياد از حد روده درازي كردم اما در آخر مي خوام عكسهاي نوزاديم رو براتون بذارم كه اميدوارم خوشتون بياد.

 

 

راستی عید سعید فطر رو هم پیشاپیش به همه تبریک می گم

خوش باشيد هميشه

يا حق و خدانگهدار

مخلص شما محمود ((پسر آبادان))

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 19:6 توسط محمود(پسر آبادان) | |

Design By : Night Melody